
قسمتی از کتاب را با هم میخوانیم:
❇️پیرزنی در شهر مدینه زندگی می کرد. او یک مسلمان با ایمان بود. همیشه دعا میکرد وقتی از دنیا میرود، به بهشت برود نه به جهنم. این بزرگترین آرزوی او بود. خیلی دوست داشت که حضرت محمّد(ص) هم برای بهشتی شدن او دعا کند؛ زیرا میدانست که خدا دعای پیامبرش را میپذیرد. اگر پیامبر برایش دعا میکرد، خیالش راحت میشد. تصمیم گرفت نزد پیامبر برود و از ایشان بخواهد که برای بهشتی شدنش دعا کند. برای این کار روزی خدمت پیامبر(ص) رسید و گفت: «ای پیامبر دعا کن که من هم به بهشت بروم». پیامبر (ص) فرمود: «پیرزن ها به بهشت نمیروند». منظور پیامبر (ص) این بود که اهل بهشت همه جوان هستند. اگر کسی در حال پیری هم از دنیا برود، خدا او را جوان می کند و بعد به بهشت میبرد؛ اما پیرزن منظور پیامبر(ص) را درست نفهمید. فکر کرد که دیگر هیچ وقت نمیتواند به بهشت برود. دلش گرفت و خیلی ناراحت شد. حضرت محمّد(ص) که ناراحتی پیرزن را دید، مهربانانه لبخندی به او زد و فرمود: مگر تو سخن خدا را نشنیدهای که در قرآن میفرماید: «ما زنان بهشتی را دخترانی جوان میسازیم». پیرزن تازه فهمید که چرا پیامبر(ص) فرمود: «پیرزن ها به بهشت نمی روند». تا آن زمان فکر میکرد وقتی یک انسان پیر از دنیا میرود همین طور پیر و سال خورده وارد بهشت میشود. حالا فهمید هر زن یا مرد پیر، پیش از رفتن به بهشت، جوان خواهد شد. از خوشحالی لبخندی زد و به یاد جوانی هایش افتاد…
⚜️ ارسالی: حدیث رستگار
