
| اي زمين و آسمانها سوگوار غربتت | آفتاب آسمان سنگ مزار غربتت |
| بر جبين فصلها هر يک نشان داغ توست | اي گريبان خزان چاک از بهار غربتت |
| يک بقيع اندوه و ماتم، يک مدينه اشک و خون | سينه هامان يک به يک آيينه دار غربتت |
| پاک شد آيينه از زنگ اي تماشايي ترين | شستشو داديم دل را از غبار غربتت |
| شب سيه پوش از غم و اندوه بيپايان توست | شرمگين خورشيد از شب هاي تار غربتت |
| اي بقيعت عاشقان را کعبه ي عشق و اميد | سينه چاکيم از غم تو، بيقرار غربتت |
| شهر يثرب داغدار خاطرات رنج توست | خم شده پشت مدينه زير بار غربتت |
| از همه زخم زبان، تهمت، خيانت، از تو صبر | چشم تاريخ اشکبار روزگار غربتت |
| ميتپد دلهاي عاشق در هواي نام تو | با غمي خو کرده هر يک در کنار غربتت |
| کاش ميشد روشناي تربت پاک تو بود | چلچراغ اشک ما در شام تار غربتت |
| دايره در دايره پژواکي از اندوه توست | هيچ داغي نيست بيرون از مدار غربتت |
| دامن اشکي فراهم داشتم، يک سينه آه | ريختم در پاي تو، کردم نثار غربتت |
| آشناي زخم دلها، غربت معصوم توست | من دلي دارم پريشان از تبار غربتت |
⚜️ ارسالی : حدیث رستگار
تاريخ : سه شنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۰ | ۲:۳۸ ب.ظ | نویسنده : رشید سرلک فر |
